دیلی جالب

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

جك با حال



زورگو

شخصی زورگو در خیابان سیلی محکمی به بینوایی زد.
بینوا گفت : شوخی بود یا جدی؟
زورگو گفت : جدی بود.
بینوا گفت : خدا را شکر که جدی زدی ، چون من اصلا با کسی شوخی ندارم!!!!!

قلقلک دادن اسکلتها
دو اسکلت با هم شوخی می کردند ؛ اسکلت اولی ، دومی را قلقلک می داد و می گفت: دیگه قلقلکم نده ، گوشت بدنم آب می شه!!

اختیار جیب
قاضی رو به متهم کرد و گفت : چرا در خیابان دست توی جیب این آقا کردی؟
متهم با لحنی شرمنده گفت : آخه فکر کردم جیب خودمه!
قاضی : خب چرا پول از جیبش برداشتی؟
متهم : آقای قاضی یعنی آدم اختیار جیب خودش رو هم نداره!!!

راه حل
از مردی که چند تا بچه ی قد و نیم قد داشت ، پرسیدند: چطور سروصدای این همه بچه رو تحمل می کنی؟
مرد جواب داد: مشکلی نیست ، چون یکی از آنها آنقدر جیغ می زند که صدای بقیه را نمی شنویم!!!

گوساله
پدر یکی از دانش آموزان : آقای معلم ، لطفا خوب به من نگاه کنید ، من گاوم؟
معلم : خیر قربان ، این چه حرفی است می زنید؟
پدر دانش آموز: پس چرا به بچه ی من گفته اید گوساله؟؟

کلاس فارسی
معلم : وقتی می گوییم : " دانش آموزان کلاس تکلیف های خود را با میل انجام می دهند" . " میل " در این جمله چه نوع کلمه ای است؟
دانش آموز : اجازه! حرف اضافه!!

تعداد بچه ها
اولی : ببینم تو چند تا بچه داری؟
دومی چهار انگشتش را بالا می آورد و می گوید : 3تا!
اولی : اما این که 4تاست.
دومی : وا! بچه همسایه این جا چه می کند!

امرار معاش
سعید به دوستش محسن : برادرت که به خارج رفته ، از چه راهی امرار معاش می کند؟
محسن : از راه نویسندگی.
سعید : چه می نویسد؟
محسن : هر ماه به پدرم نامه می نویسد تا برایش پول بفرستد.

پلیس 110
الو آقای پلیس لطفا کمک کنید یه غریبه وارد خونه ی ما شده.
پلیس : شما مطمئن هستید؟
صاحبخانه : می خواهید گوشی را بدهم با خودش حرف بزنید؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر